الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
293
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
استلزامه 1 ) لحاظ آخر غير لحاظه 2 ) كذالك 3 ) فى هذا الحال 4 ) بالجمله 5 ) 1 ) معنى آخر 2 ) لفظ 3 ) وجه و عنوان براى معنى دوم 4 ) در استعمال واحد 5 ) خلاصه اينكه چون به نظر مصنف ، استعمال يعنى فناء لفظ در معنى ، در حال واحد براى يك لفظ ، يك لحاظ و عنوان بيشتر نمىتوان تصور كرد و اگر بتوان براى لفظ دو استعمال در نظر گرفتن بايد تصور دو لحاظ در لفظ واحد نيز ممكن باشد زيرا حقيقت استعمال يعنى فانى شدن و لحاظ كردن لفظ در معنى و چنين مطلبى يعنى اينكه لحاظ واحد به ماهو واحد ، دو لحاظ حساب شود كه چنين مطلبى محال است مگر اينكه شخص لوچ باشد كه يكى را دو تا و دو تا را يكى ببيند . پس معلوم مىشود وقتى يك لفظ مثل عين ادا مىشود فقط در يك معنى فانى شده و وجه و عنوان براى آن قرار مىگيرد و ديگر لفظى موجود نيست تا وجه و عنوان براى معناى دوم نيز واقع شود لذا وقوع چنين چيزى مستلزم ايجاد دو لحاظ در يك لفظ است كه به ايجاد مثلين و لزوم محال منجر مىشود . با اين بيانات روشن مىشود كه لفظ چه مفرد باشد و چه تثنيه و جمع و چه به صورت حقيقى به كار رود و چه به صورت مجاز ، محال است كه در اكثر از يك معنى به كار رفته و دو لحاظ در آن تصور شود زيرا همانطور كه مكرر عرض كرديم چون حقيقت استعمال يعنى فناء لفظ در معنى ، لفظ واحد وقتى در يك معنى استعمال شد و آينه براى آن معنى قرار گرفت ، در آن مزمحل شده و ديگر لفظى موجود نيست تا آينه و عنوان